دو دانشجوی امریکایی - «دیوید کسلر» (نوتن) و «جک گودمن» (دان) - در سفری تفریحی به لندن، در بیشه زاری خلوت مورد حمله ی گرگی قرار می گیرند. «جک» از پا در می آید و «دیوید» به سختی مجروح و در بیمارستان بستری می شود. «جک» با حالتی تغییر شکل یافته به ملاقات «دیوید» می آید و به او می گوید که پس از چندی به گرگ نما بدل خواهد شد.
ترسناککمدی
بعد از همهگیری کرونا، هزینه تولید فیلم و سریالهای بزرگ بالا رفت و استودیوها بیشتر روی ادامه دادن آثار شناختهشده قدیمی، ساخت دنبالهها و اقتباس از اونها تکیه کردن، چون ریسک مالی کمتری براشون داشت.
البته کرونا تنها عامل افزایش هزینه نبود؛ اختلال تولید، تورم دستمزد و هزینههای تولید، و تغییر مدل استریمینگ هم دخیل بودن.
الان همهچیز روی این میچرخه که چطوری قراره پول بیشتری دربیاریم؛
میری سینما، میبینی تو یه سالن تام هالند داره نقش مرد عنکبوتی رو بازی میکنه و تو سالن کناری تام هالند تو فیلم نولان نقش پسر اودیسئوس رو بازی میکنه..😀
این فاجعهست.
دارن از هری پاتر اقتباس جدید میسازن، درحالیکه به نویسندههای دیگه که کلی دنیای جدید برای ارائه دارن و بازیگرهای تازهکار اصلاً فرصتی داده نمیشه.
قبلاً تقریباً هر سال چند اثر اورجینال میاومد که میشد براشون کلماتی نزدیک به شاهکار رو به کار برد؛ آثاری که واقعاً سر و صدا میکردن و سالها توی ذهن مخاطب میموندن. ولی الان هر 2 یا 3 سال ممکنه یه دونه اثر اورجینال بیاد که واقعاً بتونه تو رو به وجد بیاره
نمونش سریال Arcane.
از 2005 تا 2018: دوران اوج سریالهای نویسندهمحور و پرریسک بود ؛ استودیوها حاضر بودن برای داستانهای تازه و بلندپروازانه سرمایهگذاری کنن.
از 2022 به بعد: فشار اقتصادی و رقابت استریمینگ (پخش آنلاین) باعث شد استودیوها ریسک کمتری کنن و بیشتر سراغ IP (داستانها و شخصیتهای از قبل شناختهشده)، دنبالهها، بازسازیها و فرنچایزها (مجموعههای دنبالهدار) برن.
در عصر طلایی تلویزیون، شبکهها حاضر بودن برای پروژههای پرریسک و نویسندهمحور هزینه کنن و مدل «کیفیت بالا ، مخاطب وفادار» رو جدی بگیرن ، بهجای اینکه سعی کنن چیزی بسازن که همه دوستش داشته باشن، روی مخاطبهای خاص و وفادار هم حساب میکردن. همین آزادی باعث میشد نویسندهها بتونن سراغ داستانها و سبکهای متفاوتتر برن و سریالها فرصت داشته باشن شخصیتها و جهان خودشون رو طی چند فصل بسازن
اما با گسترش استریمینگ (پخش اینترنتی)، فصلهای کوتاهتر و تولید سریعتر از نظر اقتصادی بهصرفهتر شدن؛ مثلاً سریال های 20 قسمتی 50 دقیقهای جای خودشون رو به 8 قسمت 40 دقیقهای دادن. در نتیجه، تعداد قسمتها و زمان کلی تولید کمتر شد و کنترل هزینه و تولید برای استودیوها راحتتر شد؛ تغییراتی که بیشترش به افزایش سودآوری و کاهش ریسک مالی مربوط میشن.
خلاصه که جهان تلویزیون که سعی میکرد هنر رو از جوهر روی کاغذ به روی صفحه تلویزیون بیاره، امروز تبدیل شده به این که چی بسازیم که دیده بشه و فروش بره.
ناراحت کنندست.....
دوران اوج صنعت فیلم و سریالسازی از حوالی سال 2020 به بعد وارد دوره افول شد..
بعد از همهگیری کرونا، هزینه تولید فیلم و سریالهای بزرگ بالا رفت و استودیوها بیشتر روی ادامه دادن آثار شناختهشده قدیمی، ساخت دنبالهها و اقتباس از اونها تکیه کردن، چون ریسک مالی کمتری براشون داشت.
البته کرونا تنها عامل افزایش هزینه نبود؛ اختلال تولید، تورم دستمزد و هزینههای تولید، و تغییر مدل استریمینگ هم دخیل بودن.
الان همهچیز روی این میچرخه که چطوری قراره پول بیشتری دربیاریم؛
میری سینما، میبینی تو یه سالن تام هالند داره نقش مرد عنکبوتی رو بازی میکنه و تو سالن کناری تام هالند تو فیلم نولان نقش پسر اودیسئوس رو بازی میکنه..😀
این فاجعهست.
دارن از هری پاتر اقتباس جدید میسازن، درحالیکه به نویسندههای دیگه که کلی دنیای جدید برای ارائه دارن و بازیگرهای تازهکار اصلاً فرصتی داده نمیشه.
قبلاً تقریباً هر سال چند اثر اورجینال میاومد که میشد براشون کلماتی نزدیک به شاهکار رو به کار برد؛ آثاری که واقعاً سر و صدا میکردن و سالها توی ذهن مخاطب میموندن. ولی الان هر 2 یا 3 سال ممکنه یه دونه اثر اورجینال بیاد که واقعاً بتونه تو رو به وجد بیاره
نمونش سریال Arcane.
از 2005 تا 2018: دوران اوج سریالهای نویسندهمحور و پرریسک بود ؛ استودیوها حاضر بودن برای داستانهای تازه و بلندپروازانه سرمایهگذاری کنن.
از 2022 به بعد: فشار اقتصادی و رقابت استریمینگ (پخش آنلاین) باعث شد استودیوها ریسک کمتری کنن و بیشتر سراغ IP (داستانها و شخصیتهای از قبل شناختهشده)، دنبالهها، بازسازیها و فرنچایزها (مجموعههای دنبالهدار) برن.
در عصر طلایی تلویزیون، شبکهها حاضر بودن برای پروژههای پرریسک و نویسندهمحور هزینه کنن و مدل «کیفیت بالا ، مخاطب وفادار» رو جدی بگیرن ، بهجای اینکه سعی کنن چیزی بسازن که همه دوستش داشته باشن، روی مخاطبهای خاص و وفادار هم حساب میکردن. همین آزادی باعث میشد نویسندهها بتونن سراغ داستانها و سبکهای متفاوتتر برن و سریالها فرصت داشته باشن شخصیتها و جهان خودشون رو طی چند فصل بسازن
اما با گسترش استریمینگ (پخش اینترنتی)، فصلهای کوتاهتر و تولید سریعتر از نظر اقتصادی بهصرفهتر شدن؛ مثلاً سریال های 20 قسمتی 50 دقیقهای جای خودشون رو به 8 قسمت 40 دقیقهای دادن. در نتیجه، تعداد قسمتها و زمان کلی تولید کمتر شد و کنترل هزینه و تولید برای استودیوها راحتتر شد؛ تغییراتی که بیشترش به افزایش سودآوری و کاهش ریسک مالی مربوط میشن.
خلاصه که جهان تلویزیون که سعی میکرد هنر رو از جوهر روی کاغذ به روی صفحه تلویزیون بیاره ، امروز تبدیل شده به این که چی بسازیم که دیده بشه و فروش بره.
البته از یک جهان سومی انتظار بیشتری هم نمیره 👌🏻🗿